بازسپید
من شنیدم که یکی باز سپید
پی جفت گمشده بود روان
پشت لحظه های عشق، پشت زنجیر زمان
باد را آخر دید
باز از او جویا شد
تو ندیدی جفتم؟
باد گفت:
من ندیدم اما
به صفای قلبت، به وفای عشقت
میروم در پی او
تا نیابم او را، ننشینم از پا
باد با زوزه و فریاد برفت
باز هم در پی او پر بگشود
هر که را دید از او جویا شد
تو ندیدی جفتم؟
همه گفتند که باد اینجا بود
پی جفتت میگشت
ما نداریم زجفت تو خبر
باز پر را بگشود
تا در آن سوی زمان
و فراسوی مکان
مرغ عشقی را دید
باز از او جویا شد
تو ندیدی جفتم؟
گفت مرغک به شعف
به خدا من دیدم
به شمال او میرفت
باد هم در پی او گشت روان
باز پرهای امیدش بگشود
پرش از عشق نیرو بگرفت
پشت جلوه گاه کوه
پشت سرزمین آب
گوی سبقت ز بر باد ربود
تا که جفتش را دید
افسوس
جفت او بود به همراه یکی باز دگر
دل او در گرو یار دگر
همه امید چو یک دانه حباب
در دل یک طوفان
و یکی قطره آب
در کویری سوزان
گشن نابود و فنا
پر امید چو ریخت
با از پای فتاد
بر زمینی بنشست
باد از راه رسید
باز نالید
ببرم، ببرم
به کجا؟ به یکی تاکستان
تا که در مستی جام و می و انگور
بتوان کرد تحمل
که دنیا همه بازار ریاست
دوستی حادثه ای بیش نبود
و جدائی همه قانون طبیعت بوده است
بازسپید
من شنیدم که یکی باز سپید
پی جفت گمشده بود روان
پشت لحظه های عشق، پشت زنجیر زمان
باد را آخر دید
باز از او جویا شد
تو ندیدی جفتم؟
باد گفت:
من ندیدم اما
به صفای قلبت، به وفای عشقت
میروم در پی او
تا نیابم او را، ننشینم از پا
باد با زوزه و فریاد برفت
باز هم در پی او پر بگشود
هر که را دید از او جویا شد
تو ندیدی جفتم؟
همه گفتند که باد اینجا بود
پی جفتت میگشت
ما نداریم زجفت تو خبر
باز پر را بگشود
تا در آن سوی زمان
و فراسوی مکان
مرغ عشقی را دید
باز از او جویا شد
تو ندیدی جفتم؟
گفت مرغک به شعف
به خدا من دیدم
به شمال او میرفت
باد هم در پی او گشت روان
باز پرهای امیدش بگشود
پرش از عشق نیرو بگرفت
پشت جلوه گاه کوه
پشت سرزمین آب
گوی سبقت ز بر باد ربود
تا که جفتش را دید
افسوس
جفت او بود به همراه یکی باز دگر
دل او در گرو یار دگر
همه امید چو یک دانه حباب
در دل یک طوفان
و یکی قطره آب
در کویری سوزان
گشن نابود و فنا
پر امید چو ریخت
با از پای فتاد
بر زمینی بنشست
باد از راه رسید
باز نالید
ببرم، ببرم
به کجا؟ به یکی تاکستان
تا که در مستی جام و می و انگور
بتوان کرد تحمل
که دنیا همه بازار ریاست
دوستی حادثه ای بیش نبود
و جدائی همه قانون طبیعت بوده است
ممنون