تفعل امروز يك دوست بر حافظ
گر من از باغ تو يک ميوه بچينم چه شود| گر من از باغ تو يک ميوه بچينم چه شوديا رب اندر کنف سايه آن سرو بلندآخر اي خاتم جمشيد همايون آثارواعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزيدعقلم از خانه به دررفت و گر مي اين استصرف شد عمر گران مايه به معشوقه و ميخواجه دانست که من عاشقم و هيچ نگفت | | پيش پايي به چراغ تو ببينم چه شودگر من سوخته يک دم بنشينم چه شودگر فتد عکس تو بر نقش نگينم چه شودمن اگر مهر نگاري بگزينم چه شودديدم از پيش که در خانه دينم چه شودتا از آنم چه به پيش آيد از اينم چه شودحافظ ار نيز بداند که چنينم چه شود |